شور حسينی و شعور حسينی
۱۳۹۳/۰۸/۰۲ | نوشته ‌شده توسط حسیـن مختــاری | ( )
باز هم محرمی ديگر و باز هم علم برافراشته عزا در سرتاسر ايران. و اما محرم چلرود رنگ و بوی ديگری برای من و شايد برای شما دارد. ايامی كه با آن بزرگ شديم و فضاي كه آكنده از حس خوب رها شدن از بند بدی هاست. ايامی كه به بركت خون امام حسين همه همولايتی هايمان ، حتی آنهای كه شايد در طول سال يكبار هم نتوانيم زيارت كنيم، مي بينيم و ديدارها تازه مي شود. ايامی كه فقير و غني دركنار هم و در رثــای اربــاب نوحــه سـر مي دهند و می گريند، البته اينها بيان احساسات بنده است و هر كس به نوعی با ايام محرم در می آميزد.

اما نكاتي چند است كه بنظر من بايد بيان شود هم در اين درگاه و هم در بالاي منابر ومساجد. نكاتي كه چند سالي فكر همه را مشغول كرده است.

هر قوم و اقليت و مذهبي براي خود نماد و نشانه اي دارد كه با آن به دنيا معرفي مي شود. مسيحي به نوعي، كليمي با روشي و.... و اما نماد و مظهر تجلي همه شيعيان عالم در دنيا چند چيز است كه مهمترين آنها عشق به مولا علي(ع) و پاسداشت ويژه ايام عزاداري سرور شهيدان عالم حسين ابن علي(ع) است. همه براي حفظ داشته هاي خود تلاش مي كنند مذاهب و اديان مختلف به دنبال تاريخ و سند مي گردند تا حقانيت واهي خود را ثابت كنند. و به هر طريقي در جهت جذب پيرو مي گردند. اما در دستگاه امام حسين(ع) شيفتگي و عشق به طور ناخودآگاه بوجود مي آيد چون هرآنچه از دل برآيد بر دل نشيند. كلام و پيام و روش آقا از روز عاشورا تا كنون پيام همه حق طلبان و آزادگان عالم است و اين دليل پايداري پيام قيام آقا بعد از هزار چهارصد و اندي سال است.

اما بايد اين نكته را در نظر داشت كه هر حرف حق و گفتار سالم هم دشمناني دارد و هم آفاتي .قيام و كلام آقا امام حسين(ع) حق بود و در زمان خود دشمناني داشت و حال نيز دارد. و پيرو از مكتب او هم بعد از گذر زمان مي تواند دچار خلل و خدشه شود. هميشه بايد دقت كرد كه روش اقامه عزا از سالهاي دور تا كنون چه تغييراتي داشته و آيا اين تغييرات مثبت بوده يا خيــر؟ چل رود چلرود chelrood

 نكات مثبت در مراسم محرم كه چند سالي روي آن كار شده و الحمدالله پيامدهاي خوبي هم داشته :

1. استفاده از وعاظ توان ، تحصيل كرده و آشنا به علم زمانه و با توانايي سنجش مكان و زمان مناسب كه همه اينها در جذب مخاطب  علي الخصوص جوانان موثر واقع شده است.

 2. اعلام پيام عاشورا در قالب داستان و روايت توامان و اين عاملي است كه مستمع در پاي منبر كسل و خسته نشود استفاده مدام از وا‍ژگان عربي و احاديث مختلف به زبان عربي براي شنوده در سطوح مختلف علمي ملال آور خواهد بود.

3. مديريت زمان توسط وعاظ گرامی با توجه به فضای جلسه ، زمان و مكان آن.

و اما چيزي كه بيشتر از همه بنده را در مراسمات می آزارد اين است كه در مداحی های ما حداقل در سطح شهرستان محل زندگيم  گاهی رعايت نمی شود:

1. استفاده از سبك های كه قوياً از سبك هاي ترانه اي غربي پيروي مي كنند عليرغم وجود نوا ها و سبك هاي اصيل ايراني كه طي سال ها شيفتگي عاشقان و پير غلامان حسيني بر دل و زبانشان جاري شده و بصورت كتبي و شفاهي به يادگار مانده.

2. نوع تلفظ نام امام حسين(ع) در هنگام شور گرفتن هيات كه اين خود شايد توهيني به ساحت مقدس آن امام بزرگوار باشد.

3. استفاده از شعرهاي بي محتوا و بي پايه كه معلوم نيست از زبان چه كسي سروده شده است. و موارد ديگر

اين درگاه گنجايش تفسير بيشتر موضوع  را ندارد و تو خود " حديث مفصل بخوان از اين مجمل..."

اميد است كه به بركت عاشوراي حسيني همه ما علي الخصوص جوانان اين مرز و بوم عاشقانه در عين شور با شعور فراوان در جهت درک حقانيت قيام امام حسين(ع) و ادامه دادن را آن حضرت كوشا باشيم.


زخـم کهنــه سـرباز کــرد..
۱۳۹۳/۰۷/۲۵ | نوشته ‌شده توسط حسیـن مختــاری | ( )

درود به همه اهالی محترم روستای چل‌رود ؛ چه آنهایی که از این دریچه سلام ما را می شنوند و چه آنهایی که با دنیای مجازی میانه ای ندارند.

مطلبی که امروز میخواهیم به چالش بکشیم درد کهنه ای است که سالهاست قلب مردان و زنان ما را پر کرده و به عللی توان بیان آن را ندارند. دو مطلب اساسی و ریشه دار مربوط به وطن عزیزمان چل رود ؛ یکی مسن تر و دیگری جوان تر کـــه هر دو اینهــا غیرت و تمامیت اراضی این روستا را نشانه رفته اند و چون خاری در چشمانمان جلوه می کنند.

نوشتــار اول مربوط به مـراتع چل‌رود است که به سبب بی کفایتی و تعلل عده ای به دست بیگانه افتاده و سالهاست که علیرغم داشتن حتی یک دانه گوسفند مبادرت به اجاره مرتع روستای چل رود می نماید. براساس گفته افراد با اطلاع روستا در گذشته به سبب پاره مناسبات و روابط، بخشی از مراتع چل رود به نام آقای مختار ثقفی ساکن روستای سراسب جهت بهره برداری در قالب چرای دام پروانه صادر شده است و پس از درگذشت ایشان نیز فرزندانشان ادامه دهنده راه پدر بودند!!! سوالی که اینجا مطــرح می شود این است کــه نخست چـــرا گـــذشتگان اجازه چنین عملـــی دادند؟؟ دوم اینکـه چــــرا بعد از فوت آقای مختار ثقفی تحقیقی در خصوص چگونه و شرایط استفاده از مراتع توسط شخص ثالث صورت نگرفته و اگر گرفته چرا به اطلاع عموم نرسیده است؟ با احترام به تمام تلاشهای صورت گرفته در خصــــوص بازپس گیــری این مراتع، از دید من باید تلاش شـورا و مردم در جهت خلــــع یــد آقای ثقفی از مراتع چـل رود با شتاب بیشتری صــورت گیرد و نیز راهکار ارائه شــده در قـــالب تشکیل تعــــاونی دامــــدران روستـــای چل رود که اهــرمی برای اعمال فشار به سازمان مراتع و جنگلداری برای لغو پروانه چرای نامبرده می باشد، باید با سرعتی بیش از این اجرایی شود و در این خصوص همیاری تک تک مـا همولایتی های عزیز موثر خواهد بود.

نوشتــار دوم در خصوص معدن چل‌رود است که سالیان دراز تامین کننده سوخت مردم این روستا بوده و با ورود نفت بعنوان سوخت جایگزین به دست فراموشی سپرده شد و از دهه 70 تا کنون مورد بهره برداری صنعتی توسط شرکتهای مختلف قرار گرفته و به تازگی توسط شرکت مجتمع معدنی کانسار مینای اسپادانا که دفتر آن در اصفهان!!! می باشد مورد بهره برداری قرار می گیرد. معدن دارای یکصد هزار تن ذخیره ذغال سنگ می باشد که در حال حاضر قابلیت بهره برداری از چهل هزار تن آن فراهم می باشد. زغال سنگ معدن چل رود دارای کک شو می باشد که مصرف عمده آن در کارخانجات ذوب آهن مانند فواد مبارکه اصفهان و... می باشد. این معدن با ظرفیتی این چنینی در قلب روستای ما می درخشد و همگان به اهمیت و سود آوری آن اندیشده اند الا مــا اهالی چل رود. معدنی که جان بسیار از هم ولایتی های ما را گرفته است و این تنها یادگار ما از این همه نعمت بیکران است.

نگــــاه هــوشمندانه و عاقلانه به دو موضوع بیانگر این مطلب است که می توان از ظرفیت های بکر این روستا برای تامین بودجه روستا استفاده نمود و این همه مشقت را جهت دریافت سرانه تحمل ننمود. فقط مطلب مهم اینجاست که اموری این چنین نیاز به تلاش و همت همگانی دارد و در مقام حرف و کلام ساده جلوه می نماید. اما در بطن کار مشکلات فراوانی خفته است. ان شاالله با تلاش مردم و شورای محـل گام بزرگی هم برای حال و هم برای آینده این روستا برداشته شود.

همــه مــا مدیون ذره ذره خــاک دیارمــان هستیم. جــای که در آن رشــــد کـرده و بالیــدیم و نیاکــان ما از هـــزاران سال قبل پاســـدار این آب و خـــاک بودند و اکنـون بر ما تکلیف است حفظ نامــوس و خـــاک و وطنمــان.



:: موضوعات مرتبط: اخبــــــــار روستــا، چـــالش نامـــــــه، دل نوشتـــــه هــا، پـرسمــــــــــــــان
اگـر دست روی دست بگـذاریم
۱۳۹۳/۰۳/۱۱ | نوشته ‌شده توسط حسیـن مختــاری | ( )

سلام و عرض ادب خدمت همه اهالی محترم منطقه بلده نور ، بله تعجب نفرمایید کلیه اهالی منطقه بلده نور. موضوعی که امروز می خواهیم به آن بپردازیم به کل اهالی محترم منطقه مربوط می شود.

همه ما می دانیم که منطقه خوش آب و هوای بلده نور از روستای رزن گرفته تا روستای دونای علیــا در سیر تحول کشور طی 33 سال پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی متاسفانه مورد بی مهری های بسیار قرار گرفته و غبار عقب افتادگی و پس رفت در جای جای این سرزمین موج می زند و اگر همت عده ی معدودی از اهالی همین آب و خاک نبود شاید دیگر بلده ای وجود نداشت اینها اغراق نیست عین واقعیت است. عدم توجه مسئولان شهری و نمایندگان مجلس طی چند دوره و همچنین فراموش شدن این منطقه از اذهان مسئولان استانی باعث ازبین رفتن موقعیت های بکر کشاورزی و دامداری در منطقه شده است. نبود درآمد و شغل مناسب حتی با بازده متوسط باعث مهاجرت گسترده جوانان در دهه 60 و 70 به شهرها و در نتیجه از بین رفتن و خاموشی چراغ روستاها و به طبع رکود بیش از پیش این منطقه شده است و از طرف دیگر نا آشنا بودن همین جوانان به زندگی شهری  متاسفانه باعث اعتیاد عده کثیری از همین جوانان و تباه شدن جوانی و آینده آنها شده است. جوانانی که هر کدامشان می توانستند کشاورزان و دامداران موفق در کشور باشند و بلده می توانست یک قطب کشاورزی در مازندران باشد. توضیح و بسط مطالب بالا تکرار مکررات است و بازهم بی توجهی مسئولان به این منطقه ادامه خواهد یافت و این را همه ما میدانیم.

   اما موضوع چیز دیگری است و بسیار خطرناک تر از این حرف هاست. مسئولان و بالا نشینان استانی بعد از سالها تازه به فکر منطقه بلده افتادند و در حرکتی بس تعجب برانگیز بر آن شدند تا زباله های شهر های آمل و شاید چند شهر دیگر را در منطقه بلده دپـو کرده بسوزانند.

  چنین تصمیم متفکرانه ای که به ذهن انیشتین هم نمی رسید امروز به ذهن مسئولین محترم شهرداری آمل رسیده و سعی در اجرای آن دارد. اما بشنوید از زبان کلیه اهالی و ساکنان بلده نور : chelrood.ir روستای چل رود

1. اگر دغدغه زباله شهر های آمل و... را دارید لطف کنید در دشت های وسیع منطقه دابودشت و دشت سر و منطقه خوش آب و هوای لاریجان چنین پروژه ای را عملیاتی کنید مگر خون مردم شهر شما از خون مردمان بلده رنگین تر است.

2. درست است که جوانان ما رفتند و منطقه مانند سابق رونق ندارد و طی اشتباه مسئولان و نمایندگان شهر متاسفانه تمام حاشیه رودخانه ها به جولانگاه دلالان و سرمایه دارانی تبدیل شده است که با بیلهای مکانیکی زخمه بر زخم کوههای منطقه می زنند و از نعمتهای خفته در دل خاک این منطقه به قول خودشان بهره بردای می کنند و حتی پشیزی به این منطقه کمک نمی کنند اما یادتان باشد اینجا زادگاه 328 شهید جان برکف و دلیر است و ما برادران و خواهران همان شهیدانیم و حتی برای لحظه هم فرصت و اجازه عملیاتی شدن چنین پروژه ای را به شما نخواهیم داد. یکایک مردمان غیور بلده نور از پل دوآب گرفته تا جاده چالوس چنین ننگی را پذیرا نخواهند بود شهرداری آمل و مسئولان استانی مطمئن باشید اگر پایش بیفتد این مردم جان میدهند اما ننگ نمی پذیرند. جواب سالها بی توجهی به منطقه این نیست که آن را به زباله دان تبدیل کنیم کمی فکر کنید و کمی تامل. روستای چل رود

جناب آقای فیاضی نماینده محترم شهرستان نور ؛ در مجلس شورای اسلامی توجه حضرتعالی را به این نکته جلب می نمایم که امید همه اهالی به درایت و تدبیر شما برادر محترم است. موضع جنابعالی در خصوص این مسئله  نشان دهنده میزان ارق شما به دیار عالم پرور ، شاعر پرور و قهرمان پرور بلـده می باشد. امید که این قائله با خوشی به سرانجام مناسب برسد و دیگر فکر چنین پروژه های به افکار مبارک حضرات نرسد و باز هم می گویم شرایط اقتضا کند این مردم جان می دهند ؛ جان.

 

 .. خواهشمندیم این نوشتــار را در تارنمــای خود به اشتراک بگــذارید ..


بهار چل رود بي بهار نشود
۱۳۹۱/۱۲/۱۹ | نوشته ‌شده توسط حسیـن مختــاری | ( )

سلامي پر از ارمغان سلامتي براي دوستداران چل رود زيبا. سلام به گرمي آفتاب تازه جان گرفته اسفند ماه. بوي بهار مي آيد. بوي سرزندگي و نشاط و باز جلوه قدرت حق تعالي است بي چون و چرا. گوش فرا دهيد تا بشنويد صداي قدمهاي مبارك بهار را. گامهاي آرام بر روي برف زمستان .

زمستان خسته از توقف. ايستادني سه ماهه با قدرت سرما و سوز باد. بهار آرام و پاورچين دارد سفره زمستان را جمع مي كند و آن را به سفري 9 ماهه مي فرستد. 9 ماه كه در آن هويت ها شكل مي گيرد ...الغرض زمستان مي رود و بهار مي آيد با سينه اي ستبر ، دف زنان و هلهله كنان. واي كه چه غوغايی است اينجا. شكوفه هاي سپيد و نارنجي، بازي نسيم و برگ نو و شكوفه ها و صداي نرم پاي آب در مسير پاك نشده رودخانه ها.. پرندگاني كه مست از بوي بهار به اين طرف و آنطرف مي روند شاخه جمع مي كنند و لانه مي سازند ؛ بهار مي آيد. روزگار كارش را به درستي انجام مي دهد. بهاري نديديم كه شكوفه نداشته باشد بهاري نديديم كه صداي غرش ابر و باران پر طراوت نداشته باشد و بهاري نديدم كه بهار نباشد. تا اينجا بهار خوبي را در حق من و تو  فرزند پاك چل رود تمام كرده است. اما.....

 اما ما چه مي كنيم در اين نو شدن، در اين از خواب بيدار شدن، در اين رها شدن از بند سرماي  زمستان و پناه آوردن به گرماي زندگي بخش بهار؛ و چه مي كنيم اول در حق قلبمان و بعد در حق خاك پاك چل رود.

واي كه چه كرديم با آن همه سرسبزي. واي كه چه شد آن همه كشاورز بيل به دوش و مادران سماور به سر. چه شد ورزا و اسب و قاطر. چه مي شود اگـر همتي كنيم و زمينهامان را آباد كنيم. چه مي شود اگر افق نگاهمان دگر زمين هاي خشك شده و بدون زراعت تپه سر و عوار و ونّا و... نباشد.

نقدي است منصفانه اول به خودم و بعد به همه آنهاي كه روزگار را سخت گرفته اند. مگر نه اينكه روستا با طبيعت روستا مي شود مگر جز اين است كه صبح روستا بايد پر باشد از صداي گاو و گوسفند... پس چه مي كنيم ما با اين همه ادعا. بچه هاي شهر نشين و متمدن كمي همت مي خواهد كمي بايد از تن آسايي خارج شويم و به فرياد روستا برسيم به صداي زجه ی شاخه هاي شكسته و زمين هاي شخم نخورده ، به صداي ناله ی جوي هاي تميز نشده و صداي خشم آب هــراز كه ديگر راه رفتش بسته شده گوش فرا دهيم و عبرت بگيريم.

دو پيشنهاد :

1. بستر رودخانه جاي مناسبي براي كاشت درختان تبريزی می باشد كه از چند نظر شایسته اهميت است. اول اينكه اين درختان نياز مبرم به آب دارند و از آنجايي ما سرمان شلوغ است!!!!!!؟ و فرصت رسيدگي به آنها را نداريم طبيعت خود نگهبان آنهاست و دوم اينكه طول رودخانه بسيار زياد است و تعداد درختي كه كاشته مي شود هم نماي زييايی به آن مي دهد و هم از نظر اقتصادي براي روستا بصرفه است. نگران بهره برداري غير مجاز نباشيد وقفش مي كنيم.

2. همه عاشقان چل رود كه اكنون در شهر ها زندگي مي كند تا حدودي دستشان به دهنشان مي رسد و مي توانند حتي يك بره يا گوسفند هم كه شده خريداري كنند. با يك جمع و ضرب ساده و با در نظر گرفتن جمعيت خانواري روستا مي بينيد كه روستا داراي گله بزرگي از گوسفندان مي شود كه اين هم براي خودش فوائدي دارد اول آنكه گذشته زيباي چل رود دوباره زنده مي شود دوم اينكه كه مراتع كوهستاني روستا به تاراج گوسفندان ده همسايه نمي رود؛ و سوم اينکه بعد از گذشت چند سال هر خانواري داراي چند بره يا گوسفند است و مهمتر از همه اينكه اشتغال زايي براي حداقل دو نفر از جوانان روستا خواهد شد.

راه دور نيست ، فرصت هست. همتي بايد تا آباد شود تن خسته پر اميـــد.



:: موضوعات مرتبط: دل نوشتـــــه هــا
زیر برف
۱۳۹۱/۱۰/۲۸ | نوشته ‌شده توسط حسیـن مختــاری | ( )

به نام خــــــــالق قـلــــم


می نویسم بی هیچ بهانه ای ، نه موضوعی هست و نه هدفی ، موضوع آزاد ، فکر رها ، پرواز فکر مشوش  من  است در رقص دانه های برف. نگاهم را دوخته ام به بازی دانه های برف و با  نزول آن انگار من عروج میکنم ... اما من آنقدر سنگینم که هنوز پا در زمین دارم  و به عرش رفتن کار من نیست.

نگاهم را از آسمان مه گرفته و پر برف به زمین دوخته ام. اینجا هنوز جای من است ، منه در خود گم. رنگ اینجا: سفید سفید سفید  و این قدرت لایزال خداوند است آن همه ی رنگ پاییز در یک رنگی زمستان رنگ باخته . حرف همه لحظه ها سرد است. و باد سلطان قدرتمندی است که شلاقش را خیس کرده بر صورت من فرود می آورد.

از کنار خانه هایی عبور می کنم که زندگی ، محصور میان چهار دیوارش است و دودکشهای به آسمان دست داراز کرده نماد این سر زندگی است. کوچه های روستا خاموش است و تنها رد پای سگی روی برف و آن هم شاید بی حوصله به دنبال تکه نانی یا غذایی بوده است ؛ کوچه هایی که دیگر نشاط بچه ها را نمی بیند. دیوارهای یخ زده  و سرد ، ناودانهای نالان از جفای یخ و قندیل های شاد و دعاگوی خدا که آفتاب نیاید شاید چندی بیشتر زنده باشند.

یکی رد شد از گوشه تصویر چشمانم ؛ آری یک نفر آشنا به هوای دیدن آسمان پر برف ، از ایستادن تاب نیاورد و سوز سرما هدایتش کرد سوی زندگی به چهار دیواری.

درختان تبریزی گرچه از شدت سرما برگ بارشان را به زمین سرد بخشیدند که شاید گرم شود زمینی که ریشه در آن دارند ، خود هنوز استوارند و عجیب سر به آسمان دارند. رودخانه هنوز آهنگ دلنشین بهار و تابستان و پاییز را می سراید نه سرما نه گرما و نه پاییز هیچ یک حریف آن نمی شوند و شاید ....

من گم در خیال کودکی، گم در خیال سرما و گم در خیال مــــادر ....

 اینجا روستایمان است و تقویم و ساعت به وقت همه دنیا می گوید: ساعت 2:00 بعد از ظهر بیست و یکم دی ما سال یکهزار و سیصد و نود یک.



:: موضوعات مرتبط: دل نوشتـــــه هــا
اندر حکایت سرانه
۱۳۹۱/۰۷/۲۴ | نوشته ‌شده توسط حسیـن مختــاری | ( )

سلام گرم من به همه چل رودی های خون گرم در این پاییز نسبتاً سرد. حکایتی دارم از موضوعی مهم اما به زبان طنز و امید که مقبول افتد.

ســــــــرانه چیست؟

این بلا برای بعضی ها !! ، از کــــــــی نازل شده؟

مـــــورد مصــــرف آن چیست؟

اینها سوالاتی است که در ذهن یخ زده من و ذهن پویای شما عزیزان نقش بسته و خیلی نمانده که کپک بزند.

جواب سوالها در قبل شماست اما من نیز شرحی میدهم بس مبسوط . سرانه پولی است که از جیب مبارک شما برای گذران امور محله به حساب شورای محل واریز می شود.

در قدیم نمیدانم چگونه سرانه می ستاندند از مردم محل. اما امروزه روش های مختلفی وجود دارد که میتوان ادای دین کرد به خاک پاک محل. از جمله این نوع واریزی ها: انتقال از طریق کارت به کارت، انتقال حساب از درگاه اینترنتی و تقدیم دو دستی خدمت شورای محل.

ازدیر باز تاکنون هستند مردمان شریفی که با دادن پول به دیگران بطور کلی و برای عمران و آبادی محل بطور خصوصی مشکل دارند. پول مانند خون در رگهایشان جاری است و گرفتن پول از آنها یعنی : قطع کردن رگ که نه ! شاهرگ حیات آنها!! همیشه در پستوی تاریخ زیبای چل رود نام این مردمان به عنوان معترضان بی منطق ثبت شده و خواهد شد. من کمترین ، به عینه با این چشمهای پشت ویترینم دیدم که چگونه برای ندادن حتی یک مبلغ ناچیز شرق و غرب و زمین و زمان را به هم میدوزند . . .

 

خودم به یاد دارم چگونه رنگ از رخسار چون ماهشان رخت بر می بست و  چون مار برخود می پیچیدند ودستهاشان از لرزش بسیار در هنگام سلفیدن اسکناسهای بی زبان به شورای با کرامت محل چون ویبره موبایلشان قامت رعنایشان را تکان می داد. در نظر آنها شورای محل مانند جارو برقی است که پولها را گرفته بوسه ای بر آن حواله نموده در جیب  به غایت بزرگ خود می نهد....

و فکر می کنند عمران روستا فقط با توکل به خداوند و با عنایت حق تعالی و بدون تلاش و کوشش شورا محقق میشود !!  عجبـــــــ

اما باور بفرمایید در این زمانه تنگ دست برای انجام هر کاری باید اسکناس های خوش رنگ سبز و قرمز و تراول های تا نخورده را از کیف پول های پوست سوسماری خارج بفرمایید. آنچه روستا را سر پا نگه می دارد سرمایه گذاری است در بخش های مختلف. چگونه ممکن است در خاکی زندگی کنید که از آب گوارایش نوش جان بفرمایید و از غذاهای آن تناول کنید و یک شاهی خرج نفرمایید. از محالات است.

الغرض سرانه دادن مانند مهریه نیست که بگوییم: کی داده کی گرفته..... نگاه محترم را بشویم با آب خوش بینی و نگویم کمک کردن به محل از محرمات است. به قول استاد فرهود جلالی محل آباد هاکنم محلی ره شاد هاکنم...... .  بد میگم .... ؟!

حـــــق یارتان



:: موضوعات مرتبط: شــورای روستــــا، چـــالش نامـــــــه
هیئت حضرت علی اکبر(ع)
۱۳۹۱/۰۷/۲۲ | نوشته ‌شده توسط حسیـن مختــاری | ( )


هیئت حضرت علی اکبر(ع) روستای چل رود در سال 1349 توسط اهالی محترم و عاشق اهل بیت و خادمان درگاه امام حسین(ع) تشکیل گردید. هدف اصلی این هیئت را شاید میتوان در آن زمانها محدود به عزاداری در رسای اباعبدالله دانست ولی با گذشت زمان و تغییر شرایط فرهنگی و اجتماعی جامعه و نوین شدن آن و هجوم همه جانبه غرب به فرهنگ شیعی و اسلامی ایران ، اهداف هیئت در جهت مبارزه با این تهاجم تغییر یافته و برگزاری جلسات هفتگی در دستور کار قرار گرفت. آشنایی فرزندان و نسل های بعد با فرهنگ عاشورا و آموزش شور و شعور حسینی اساس کار از ابتدا تا به حال بوده و انشاالله تا آینده نیز پابرجا خواهد بود. اما نمود و نتیجه این آموزش ها را میتوان در برگزاری مراسمات و مجالس ابا عبدالله در طول سال و علی الخصوص در دهه محرم در سطح روستا مشاهده نمود. نظم و هماهنگی ، خلوص در عزاداری و عدم ریاکاری در برگزاری مراسمات از موهبت های است که این هیئت را همچنان عاشق و مخلص نگاه داشته است. از گذر سال های زیاد نیز مداحان زیادی در این هیئت از سویدای دل به عشق سیدالشهدا نوا سر داده اند که  از جمله آنها می توان به پیر غلامانی چون مرحوم استاد مطلب مختاری ، کربلایی رجب مرادی ، استاد علی الهی ، استاد مظاهر فخرایی ، حاج حسن خداوردیان و مداحان میانسال و جوانی چون محمد رضا مرادی ، حسین مرادی ، حسین الهی ، محمود مختاری ، اکبر سیاح ، احسان اسماعیلی ، محمد جمشیدی و ...... اشاره نمود. کثرت مداحان و ذاکران امام حسین را می توان از نتایج موفقیت آمیز بودن اهداف هیئت قلمداد کرد و نیز حضور ذاکر مخلص اهل بیت حاج حسن خداوردیان در پرورش تعدادی از این مداحان تاثیر بسزایی دارد که از طرف اهالی از این آستان بوس بارگاه امام حسین(ع) تشکر بعمل می آید. امید که بتوایم در حفظ و اعتلای این هیئت و بهره برداری معنوی فزاینده از برگزاری مجالس مختلف مذهبی ن:/.-ایت تلاش را داشته باشیم و عشق به آل محمد رسول الله را به کوری چشم دشمنان ناپاک هرچه بیشتر در دل فرزندانمان زنده نگهداریم.



:: موضوعات مرتبط: بخــش مـذهبـــی
گـــذر یک خیــال ناب
۱۳۹۱/۰۷/۰۲ | نوشته ‌شده توسط حسیـن مختــاری | ( )

بسمه تعالی

نانوشته ای از خاطرات دور

سلام من به همه آنهایی که خاطراتشان را در گوشه ذهن پر تشویش شان ورق میزندند و از لا به لای آن همه خاطرات خاطره سبز روستایشان را به یاد می آورند. سلام بی ریا به شما برادران رشید و خواهران خوب و هم محلی های با صفای خودم .

  نگینی به همتا ، خفته آرام بی صدا ،در میان دره ای سبز ؛ روستایمان را می گویم ... کوههای سترگ که پاسبان این زیبای خفته هستند. آرام از میان کوچه های آن رد شویم مبادا هیاهوی بی لطفی مان خواب خوب خاطرات گذشتگان مان را بر هم زند. وقتی آرام از ایستگاه که بالا میایی هنوز هم عمو رضا را میبینی که دارد نفت میدهد. عمو دلاور دارد چپق می کشد و همهمه زنان روستا را بگو که برسر نوبت اول صف ... در گوشم نجوا میکند.( به اطلاع کلیه اهالی محل می رساند که سهمیه قند به شماره کوپن ....) باز هم کوپن قند اعلام شده و باز هم مادرم دارد دو دو تاچهار تا میکند. از ایستگاه پاورچین رد شویم و برسیم در خانه آقا عزیز رمضانی ببینید چقدر زحمت می کشد که جاده به روستا بیایید دل شیر دارد مردی که می خواهد امشب از وسط زمین های مردم جاده باز کند... راستی کمی آن طرف تر صدای برادرش عمو رمضان رمضانی پسر مشهدی علی می آید و دارد با گوسفنداش حرف می زند ببینید چه زیبا بره کوچکش را نوازش می کند بچه هایش همه دنبال کاری رفته اند  وخانمش چه تکاپویی میکند که مبادا بچه بدون صبحانه بیرون بروند. صدای دستگاه سه کار عمو جمال هم هست ... بگذریم. درست وسط محل چشمت را که باز می کنی منظره زیبای گل چال و تپه سر را میبینی ، تلاش است و کار که جریان دارد یکی گندم درو می کند و دیگری جو ، یکی دنبال گاوهایش میدود که به زمین مردم نرود و دیگری با باری از علف از پایین محل از کنار مغازه آقا ابراهیم به سمت ده منه سر بالا میاید. خودش است عمو مشهدی رجب پسر مشهدی حیدر خسته نباشی مومن. پشت سرم عمو علی مغازه اش را باز کرده گوسفند مادر مرده جلوی مغازش اش اینطرف تر کنار تیر برق پا در هوا آویزان است آماده پوست شدن.  عمو محمد پسر عباسقلی دارد با ریش ته کای کوچکش پنبه نخ می کند دوست همیشگی اش عمو علی قاسمی نسب هم کنارش هست خاطراتی دارند این دوبا هم. بیاید مزاحم خلوتشان نشویم ساعت ده صبح سه شنبه است و من می بینم همه مادران و خواهران عزیز که ساروق به دست به حمام میروند و در دل نگران غذای همسر و فرزند هستند حمام شلوغ است و جا هم تنگ اما می ارزد به دید و بازدید و حرف زدن به هر بهانه ای... . دیگر رسیدیم به بالا محله جایی که در آن حضور بیشتری دارم . کودکیم و قد کشیدم ، و بالیدنم در این منطقه از روستا بود. دوستش دارم به اندازه تمام وسعت دنیا و دنیای من همان چل رود است. اینجا عمو علی ماندگار هست عمو مظاهر است عمو ولی هست همه هستند همه شادند همه سر خوشند. کسی دل تنگ نداشتن ها نیست. هر کسی به اندازه ی نگاه خــدا ، قانع است؛ همه در این روستا خدا را می شناسند. می خواهیم طبیعت گردی کنیم در این سفره سبز به درازی چل رو تا نازر.

/**/

     نمیدانم یک ظهر بهاری چل رود  را چگونه در کنج خاطراتت داری. وقتی زیر درخت زردآلو استراحت میکنی و رقص شکوفه های زرد آلو را در نسیم دلچسب بهاری می نگری و بازی نور آفتاب از لابلای شاخه های درخت تو را بر آن وا میدارد که دست دراز کنی و شعاع نور آفتاب را برای یک لحظه بدزدی از لای شاخه ها. بهار اینجا جادو میکند زمین مرده ی زمستان را. گرمای قلب زمین از شادی،  تمام یخها را ذوب میکند. بلبل می خواند ، آرام ندارد حتی شبها. زمین سبز می شود سبز سبز. و چشمه ها به خروش می آیند و نوا سر می دهند آهای اهالی بلند شوید وقت کار است. چندی نمی گذرد صدای بیل وکلنگ از هر گوشه زمین های زراعی به گوش میرسد. اینجا همه راه زندگی را برای  مایه حیات به زمین های های خویش باز می کنند تا تابستان را پر محصول طی کنند. شروع کار است و انگیزه ی زیاد برای داشتن فردایی بهتر .چه زود تابستان رسید هنوز گرم بهار بودیم. تمام درخت ها پر از میوه شده. شاخه های زرد آلو دارد از سنگینی بار می شکند آلبالو ها قرمز شده اند و ترش. چقدر زیباست. کودکانه بود رفتن به باغ مردم وخوردن میوه ها. کودکانه بود فرار از ترس باغبان. کودکانه بود فرار از دست پدر برای نرفتن به علف تراشی . وچه زیبا بود کودکی... . آخر تابستان است و کوچ دوستان مان به شهرها دلتنگم می کند، بهانه می گیرم وای که چقدر ساکت شده. چه شد آن همه هیاهو. مطمئن هستم تا چند سال دیگر کسی در این روستا نخواهد ماند. پاییز آرام در زده و وارد خانه مان شده مادرم می گوید باید بروی مدرسه سال اول من هست و هنوز در مدرسه دلتنگ مادرم . سیب های زرد و قرمز رسیده اند و سبدهای میوه است که به باغ ها می رود.  و شب پاییزی چقدر طولانی می شود فقط یک کانال تلویزیونی آن هم با برفک ، خدایا چه کنیم....؟؟ زمستان لباس عروس برتن زرد روستا پوشانیده و انگار این عروس را آماده کرده که به حجله بهار برود. و آن تبریزی ها ی دور انگار تفنگ داران و محافظان این عروس خوشبختند.

  هم محلی های گرامی از همه چیز به قدر سرسوزنی گفتم آنچه که در ذهن من از کودکی هایم بود با سواد اندکم. شاید خاطرات شما گونه ای دگر باشد اما از این چهارچوب دور نیست . پس بیاییم هر کدام یک خاطره بنویسیم از گذشته و حال... و یاد کنیم از حق دارانمان. معذرت می خواهم از خانواده کسانی که از آنها اسم بردیم ونبردیم. و پوزش می طلبم از همه خاطره هایی که در این دفتر نیامدند. و فاتحه ای بفرستید برای همه درگذشتگانمان.

برادر کوچک شما حسین مختاری



:: موضوعات مرتبط: دل نوشتـــــه هــا